به استقبال پاییز

سلام!

 پاییز امسال هم اومد

این پاییز برای من با یه تولد و یه ... شروع شد

تولدش اینکه پسرم "ابالفضل بابا" رفت مدرسه ...
رفت کلاس اول .
امروز هم جشن شکوفه ها داشت که هر کار میکنم عکسای امروز رو بذارم نمیشه

و واقعه تلخش که نمیدونم بنویسم ازش یا بمونه گوشه دل خودم که جاش امنه امنه ...

 

"
تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی ،وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است
"

گفتم دلم برای این پاییز شور میزند...
اخرش اتفاق افتاد ...

نمیدونم ... یدالله مع الصابرین
شادی امروزم از قد کشیدن پسرم و رفتنش به مدرسه برای بار اول به همه اون وقایعی که بر من گذشت می ارزه ...

امید دارم اون که با من این کرد خدا خودش جوابشو بده ...

.....................................................................................................................

پ ن : سایت پرشین بلاگ برای اپلود عکسا همیشه منو اذیت کرده .
چه میشه کرد اینجا به نوعی خونه منه و ....

پ ن : ممنون از مادرم که به اندازه بزرگی دلش و مهربونیاش دوستش دارم و افتخارم بوسه بر قدمهایی است که روزی مرا تا دبستان برد و امروز فرزندم را
"" خدا سایه مادرمو از سر من نگیره " آمین

پ ن : ابیات مذکور از شاعر گرانقدر میلاد عرفانپور به نقل از کتاب پاییز .... انتشارات سپیده باوران است.

پ ن : تفالی به حافظ که فرمود :
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/بادردهابسازدوامیفرستمت

 

/ 5 نظر / 34 بازدید
ممول

سلام...تبریک میگم که پاییز امسال پسرتون به مدرسه دفته و امیدوارم موفق باشه در تمام عرصه های زندگیش چون میدونم که توانایی بزرگ کردن این بچه دوست داشتنی رو دارید به تنهایی[گل][گل][گل][گل]... ای کاش آدما مثه اسکناس بودن ...اونوقت میتوستیم جلوی نور یگیریمشون و واقعی ها رو تشخیص بدیم...[خنثی]... و در اخر خوبه بدونیم وقتی سگ ها در بیابان از گرگ ها رشوه میگیرند ...و مترسک ها در مزارع با کلاغ ها تبانی می کنند ...از وفاداری آدم ها چه انتطاری است؟؟؟!!!! [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

یاسین

سلام روز قبل جشن شکوفه ها دیدمش با شوقو ذوق تمام وسایلو کیفو مداداشو بهم نشون داد ایشاا... که موفق باشه و لباس فارغ التحصیلی رو هم تنش ببینیم در زیر سایه باباش [گاوچران]

delaram

من تو را هنوز مثل تمام شدن مشق شبم دوست دارم . ابولفضل هنوز مثل عاشقانه های قلبم برام عزیزه

delaram

مـن بـه خـود می گـویـم: چـه کـسی بـاور کـرد جـنگــل ِ جـان مــرا آتـش ِ عـشق ِ تـو خـاکـستر کــرد؟

delaram

ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . . .