برای تو . . .

در ستایش موهایت

 

می‌بویم گیسوانت را

تا فرشته‌ها حسودی کنند.

شانه می‌زنم موهایت را

تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.

شعر می‌گویم برای تو

تا کلمات کیف کنند

مست شوند

بمیرند.
.
.
.

 

در ستایش دست‌هایت

 

وقتی دل دستهایم

تنگ می‌شودبرای انگشتان کوچکت

آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید

تاباترکیبی از کسوف و گرما

دوری‌ات را معنا کنم.
.
.
.

 

در ستایش صدایت

 

این کتاب‌های نادان را

که مدام می‌گویند

وزن ندارد

و رنگ یا طعم یا رایحه

و حجم ندارد و دیده نمی‌شود صدای تو ...

زیر آن بید بلند

که از شنیدن واژه‌هایت جنون گرفت

دفن کنید.

به فتوای مرد غمگینی

که هر شب آدینه بر ضریح صدایت دخیل می‌بندد.
.
.
.

 

در ستایش چشم‌هایت

 

دست خودشان نیست

وقتی از فرط معصومیت

با تابشی از جنس عشق

روح‌های ولگرد بعدازظهر را

بر نیمکتی سنگی

کشتار می‌کنند

چشم‌هایت.
.
.
.

..............................................................................................................

پ ن :تقدیم به مونس این شبهای من ترنم عزیز

پ ن :به نقل از"و دست هایت بوی نور می‌دهند"
        به قلم مصطفی مستور

پ ن : یه پیشنهاد خواندنی شاید فرموش‌ات کنم . بسیار زیباس

 

 

 

/ 2 نظر / 27 بازدید
تنهایی

میدونی عشق یعنی چی؟ یعنی زندگی روحت در جسمی دیگر...! یعنی بیگانه شدن با خود...! به همین سادگی........ [گل]

دوقلوها

سلام استاد! ممنون بابت مطلبی که در وب نوشتید سایتون مستدام مخلص شما حدیث