ماه به روایت آه ... از زبان ابی عبدالله

سلام !
کتاب ""ماه به روایت آه "" رو تازه دیشب تموم کردم . واقعا بسیارزیبا نوشته بود. رقص قلم جناب زرویی نصراباد،طنز پرداز برجسته کشور اینبار در قالب رمانی جدی درباره حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

گفتم فرازهایی ازاین رمان رو که از زبان ابی عبدالله است رو بنویسم .

کجاست برادرم؟ کجاست یاورم؟ کجاست عباس؟

امروز پیش از همه، اجازه نبرد خواستی. گفتم: عباسم! اذا مضیت تفرق عسکری... اگر از دستم بروی، سپاهم از هم می‌گسلد.

نورچشمم علی‌اکبر، یادگار برادرم قاسم، تمام یاران، برادران، برادرزادگان و خواهرزادگانمان را پیش تو فرستادم. عزیزترینم! تا تو بودی امید و رغبت و انگیزه حیات هم بود...

آنگاه که همه رفتند با چشمانی اشکبار و لحنی ملتمسانه آمدی که: مولای من! به خدا که جگرم از داغ رفتگان می‌سوزد و زندگی را بی‌اینان خوش نمی‌دارم. آقای غریب و بی‌کسم، بگذار بجنگم!

بگذارم بجنگی؟ تو آخرین امید و عزیزترین کس حسینی. تو ماه خاندان بنی‌هاشمی. تو جگربند و تکیه‌گاه منی. اگر گزندی به وجود نازنینت برسد چه؟ اگر زنان و اطفال خیمه‌گاه خبردار شوند که به تو چشم زخمی رسیده، بند دل و رشته امیدشان پاره می‌شود... نه برادرم، نه امیدم، نه... جنگ نه، اما کودکان تشنه‌اند. اگر می‌توانی، تنها قدری آب...

آه، آه، آه...عباسم! آیا در خوابی که امید بیداریت را داشته باشم. بر من دشوار است که تو را به زمین تفته غرقه به خون بنگرم.

الان انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی.

حال، کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست و دشمنم به زبان شماتت در بست

 

جناب ابو الفضل زرویی نصراباد واقعا دست مریزاد که نیکو قلم رقصاندی

به خصوص ان قسمت از کتاب که از زبان لبابه همسر حضرت عباس علیه السلام زبان به وصف علیا مخدره حضرت ام البنین علیها سلام گشودی.

"" هنوز شمشیر می بندد ... ""
"" نه تنها مردان که زنان بنی هاشم نیز از مردان خاندان امیه مرد ترند""
این دو جمله در من احساس شور و حماسه رو زنده کرد

ممنون جناب زرویی بسیار ممنون

/ 3 نظر / 34 بازدید
مهدی آخرتی

سلام دوست من دعوتید به وبلاگم که با شعر و . . . به روز است

سلام

سلام خداحفظشون كنه ونيزشمارو

سلام

اگه ميشه زودبه زودآپديت كنيد ممنون [گل]