نامه ای به یک روسپی!!

 
راستی روسپی!
 از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 
مگر هردو از یک تن نیست؟ 
بفروش ! تنت را حراج کن…
 من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. 
   _____________________ فریدون فرخ زاد ______________________________
به نقل از وبلاگ:شبهای بی انتها
/ 2 نظر / 29 بازدید
حمید

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید. موفق باشید.

الف لام میم . . .

سلام به شما عجب متن تامل برانگیزی! راستی خیلی وقته که الف لام میم رو از یاد بردید!