عاشقانه ای برای سیب

سلام !
شعری در کتاب تارهایی حمیدمصدق وجود داره که من خیلی دوستش دارم.
همون شعر معروفی که درباره پسری فقیر و دختری دلبر است که بر سر سیبی دندان زده ازهم جدامیشن.
""تو به من خندیدی..."
گویا اینگونه شایع است که جواب پسرک شاعره گرانقدر فروغ فرخزاد داده است.
که این بدور از واقعیت است و جوابیه مذکور توسط شاعری بانام جناب علی محمدی سروده شده است.
و اما از اونا جالب تر جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
که خیلی جالبه بخونید :


دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاهست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت...

 

.....................................................................................

پ ن : دیگر برای تو نمی نویسم بی بی باران ...

پ ن : تقدیم به آن من ..." کسی با پیامی مرا تا خدا برد"

/ 3 نظر / 52 بازدید
S & F

سلام....واقعا قشنگ بود ...احسنت ......بی نظیر بود[لبخند][قلب][گل] خیلی خوشم اومدددد

شیشه و سنگ

بعضــی هــا ،بهتـــر اسـت در حــدّ ِ یـک آرزو بــمانـند ! بـــرآورده شـدنشــان ، به بهــای ِ شکـستن ِ دلــت تمــام می شـود !! جواب زیبایی بود

بسکابادی

سلام و عرض ادب