دختر و آرزو !!!

سلام !
سری به کتب زدم تا مرتبشون کنم.
ناخودآگاه یکیشون رو باز کردم از سر کنجکاوی شروع کردنم به خوندن ولی کاش که نمیخوندم.

شعری از شاعره گرامی سرکارخانم فریبا صفری

 

دختر جهیزیه، نه ولی رنگ و رو که داشت
گیریم آس و پاس ولی آبرو که داشت

زنجیر و سینه ریز و گلوبند، نه ولی
بغضی به وزن این همه را در گلو که داشت

لبخن میزد از ته دل،نه،نگو که بود
حس غرور جشن شمارا نگو که داشت

در خانه مجلل بخت احتیاج ، نه
اما هوایی از خفقان از هوو که داشت

اورا به جرم هیچ به جرم نداشتن
با دست‌بند برد به دنبال او که داشت

داماد پیرتر ز پدر این چه صیغه‌ای است؟؟
دختر پدر نداشت ولی آرزو که داشت

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
بهار

[گل][گل]