آه... کربلا کربلا کربلا...

نشستم پای تلویزیون که داره کاروان پیاده کربلا رو نشون میده

بی هوا میرم تو سفرای پارسال و سال قبلش و .... همه روزایی که کربلا بودم

ای کوثر عشق سر فرازم کردی
با نیم نگاه غرق نازم کردی

روزی که مرا به کربلایت خواندی
دیگر ز بهشت بی نیازم کردی

رها و یله تو بین الحرمین قدم میزدیم ... سرگردون که کدوم طرف بریم ...

اینجا که به هر در سخن از عشق نوشته است
بین الحرمین است خیابان بهشت است

وارد میشدم از درب باب القبله السلام علیک ...

اینجا به زیارت خدا آمده ام
با دعوت تو به کربلا آمده ام

آنقدر غریبه نیستم آقاجان
از شهر غریب الغربا آمده ام

و همه اون لحظات منو میبره تا کوچه کوچه هایی که هر لحظه ش رو با حسرت به یاد میارم

آه . کربلا کربلا کربلا.... آه کربلا ....

خوش به حال همه اونایی که الان پیاده تو مسیر کربلا دارن میرن

خاک قدماشون توتیای چشمای رمق کشیده و منتظرم

بربال فرشتگان سر از پا نشناس
چشمت به خدا باشد و خود را نشناس

ای آنکه پیاده میروی کرببلا
دلگرم وصال باش و سرما نشناس

_______________________________________________________

پ ن:با تشکر از استاد خودم شاعر گرانقدر اهل بیت سید محمدرضا یعقوبی که الان نایب الزیاره من تو کربلاس

پ ن:با تشکر از سر کار چشمه سنگی که جرقه تولد این پست رو زدن

/ 4 نظر / 28 بازدید
مهشاد

تاب دیدن ندارم ... صبرم کم شده و ... این فاصله چقدر طولانی شده ... چرا صبرم کم شده ایوب ؟ * دارم دق می کنم ...

آزاده

من اصلا نیستم...نیست ام...

ستاره

يه دعا واست ميكنم بگو آمين ،اميدوارم فقط يه جا تو زندگيت تو دو راهي بموني ،اونم بين الحرمين باشه كه ندوني بري حرم امام حسين يا حرم ابوالفضل ع [گل] التماس دعا

مصطفي

سلام عليكم . خيلي از شعرتون خوشم اومده . خيلي زيبا خدا خيرتون بده ... يا مهدي ....