کبود میشوم...

سلام به وب یکی از دوستان سرزدم
مطلبی بود با جملاتی ازین دست"کبود میشوم"
غزلکی سروده بودم که ابیاتی ازان را فراموش کرده ام به یاد شبی که انقدر در خودبی صدا گریستم که مادرم گفت:بریز بیرون درداتو کبود شده صورتت

 

من را کبود میکند این انتهای تو
بد قصه ای است از تو سرودن .برای تو
واگویه های غصه گریبان من گرفت
من را صدابزن به فدای صدای تو
من را صدابزن که دوباره رها ومست
هجی شوم برای تمام هجای تو
من میپرستمت !! نه بتی نه الهه ای
در حیرتم چه خلق نموده خدای تو
تو می روی و من متحیر چه گویمت
از انتهای خویش نه ... از ابتدای تو
ختم کلام این کلمات است . مانده است
در کوچه کوچه دل من رد پای تو

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
Ghazal

salam...zendegie adama halaG shodane lahzehashon to donyas...age panbe zan mohkam nakube hichvaght panbeha khub hallaG nemishan...ina darde chobe hallage sabur bashin az"Ghazal"e2n vaqan khosham omad... [لبخند]