لیلا جان...

سلام!
امروز سر کلاس استاد زین الدین _شاهنامه خوانی_ وقتی به من دست داد
تمام وجودم را گرمایی گرفت که احساس کردم. دنیا از ان من است

............................................................................................................

لیلا جان ! سلام

ملالی اگر هست .

از دوری تو نیست

از سرگردانی من است!

حال ما را بخواهی

هی, در به درکوچه پس کوچه‌هاییم

گاهی سنگی به سر می‌خورد

و گاهی سرزنشی به دل

راستی! همه سلام می‌رسانند

و دعاگویت هستند

((عذرا)) سلام دارد

و از تو می‌خواهد

دعایش کنی

((زلیخا)) هم که جوان شد

می‌گوید به جوانی‌ات رحم کن

((ویس)) هم اینجاست

برایت آرزوی آفتاب دارد

((ژولیت)) هم

جویای توست

با هزاران نفرین به سم فروشان هرزه

لیلا جان!

خیلی ها از تو می‌پرسند

حتی دختر ((ترسا))

که هنوز شرمنده ((شیخ )) است

لیلای من!

به تو نمی‌رسم بهتر

فکر کنم

لذتش بیشتر است

به هرحال

همه اینها را بگذار پای سرنوشت

دیگر عرضی نیست

باد باز هم بوی تو را آورد

می‌گویی چکار کنم لیلا؟

قربان تو (( قیس عامری ))

......................................................................................................

پ ن : از کتاب لیلای بی مجنون 

پ ن :اثر سیدعلی میرباذل

پ ن :تقدیم به او که گرمای دستش هنوز با من است

پ ن :پس از هماهنگی با حدیث این پست هم دوباره در این وبلاگ منتشرشد.

پ ن:به نقل از وبلاگ دوقلوها به قلم من

/ 3 نظر / 45 بازدید
؟؟؟؟؟

عالیه خیلی زیبا بود مخصوصا به تو نمی‌رسم بهتر فکر کنم لذتش بیشتر است به هرحال همه اینها را بگذار پای سرنوشت دیگر عرضی نیست باد باز هم بوی تو را آورد می‌گویی چکار کنم لیلا؟ [گل][افسوس]

؟؟؟؟؟

من از داخل لینکاتون حذف شدم درسته

دوقلوها

مابقي اين مطلب هنوز منتشر نشده منتظريم استاد