عکس رخ مهتاب

 

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

آسمان و قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

.........................................................................................
.........................................................................................
.........................................................................................

 

پ ن : تقدیم به کسی که خواننده شعرهای من است

پ ن : خاطراتی دارم ازین ابیات

پ ن : یاد باد ان روزگاران یادباد

 

/ 3 نظر / 39 بازدید
delaram

دیری است یاوه مانده و بی تاب و بی قرار نه خنده می زنم نه گریه می کنم بگرفته در گلوی من آواز چشمه سار بی ککل گیاه هوس بی نسیم عشق بی حاصل است مزرعه سبز ماهتاب بیهوده است جنبش گهواره های موج بی رونق است جلوه ایینه های آب بر گونه های من شط گیسوان خویش پریشان نمی کند وین آسمان خشک بسته است در نگاهم و باران نمی کند در هر کران من خالی است جای تو اینجا نشان معجزه دستهات نیست اینجا نشان معجزه دستهات نیست اینجا نشانه نیست هم از جای پای تو تنها نمی تپد دل من از جدایی ات شب را ستاره هاست [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

delaram

شناور سوی ساحل های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما با هم تلاش پک ما توام چه جنبش ها که ما را بود روی پرده دریا شبی در گردبادی تند روی قله خیزاب رها شد او ز آغوشم جدا ماندم ز دامانش گسست و ریخت مروارید بی پیوند مان بر آب از آن پس در پی همزاد ناپیدا بر این دریای بی خورشید که روزی شب چراغش بود و می تابید به هر ره می دوم نالان به هر سو می دوم تنها

sara

اخ که دوباره توی این هوای بارونی با خوندش حالم بد شد