اصلا مخاطب نداره باخودت کلنجار نرو!!!

 

وقت است که بنشینی و ....

نه موهاتو وا نکن !!
رشته امید من رو پاره میکنه .

نه نمیخوام شکوه کنم که نیستی کنارم

زندگی ازم کناره گرفته

تونیستی و درد داره مث خوره منو میخوره

" نه مگر تو رفته بودی با ... "

دیگه این جمله هم منو اروم نمیکنه
سد علی چیز تازه ای نداری؟؟
نامه و نشانه ها منو به ادرس نمیرسونه!!!

"سوزن ریز بی امان باران بر پیچک و ارغوان ... تو از یادم نمیروی"

چکنم که"برهنه به بستر بی کسی مردن هم ... تو ازیادم نمیروی"
تو با من ...

اون کاری رو کردی که حتی ملک عذاب هم با کسی نمیکنه.



وقت است که بنشینی و ...
به کنارم ننشستی ... به مزارم بنشین.

 __________________________________________________________

پ ن: این پست تو حالتی که اعتیادمراجعه به وبلاگ دوستانم منو گرفته بود و همزمان هم از درد فک به خودم می پیچیدم متولد شد.

(با تشکر از مهشاد عزیز برای طلیعه این مطلب)

ایضا:وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی ... تا با تو بگویم غم شبهای جدایی

و مجددا: آمدی از غم بیرون زشمارم پرسی  
بنشین تا به تویک یک بشمارم بنشین
بعد عمری نفسی بر سر من امده ای 
به کنارم ننشستی به مزارم بنشین


           

/ 4 نظر / 30 بازدید
سیاوش

سلام وبلاگ جالبی دارید. ممنون میشم به ما هم سری بزنید.

آزاده

وقت است که بنشینی و...نه.وقت گذشته ست وقت است که بنشینم و...باران دوشنبه ست وقت است که تکرار شود بودن ناب ات از وقت گذشته ست...سه شنبه ست...سه شنبه ست... این 2بیت هم بداهه ای بود به جبران بداهه سرایی های خوبتان که مهمان دلنوشته هایم میکنید!

مهشاد عزیزی

دیگه از وقتش گذشت ... تمام /// ( چقدر خوب بود این کلمه ها... مرسی ... )