عذابم نده ...

متن این پست رو در دفترچه ام نوشتم که عینا نقل میکنم.

"""دل مشغولی های من تو اخرین غروب جمعه ماه ذی الحجه"""

 

ده روزه با هاش در گیرم

هر جا میرم بی هوا میشینه رو لبم

خدامیدونه چطور به هم میریزم ...

"عذابم نده  روی زمین نکش پاهاتو"

"عذابم نده ... "

زیر پام صدای برگ ها میومد خش خش برگهای پاییز ...

منی که همیشه مراعات میکنم زیر پام هیچ برگی نرم نشه

اینجا کم میارم صدای نالشون بلند میشه...

ولی بازهم نمیتونم ازش غافل بشم 

"عذابم نده ... "

خدا به خیر بگذرونه ...

نه من مردش نیستم که بخونم 

.

.

.

دارم میرم سرکار

شب و خیابون احمد اباد خلوت

دوباره میاد سراغم ...

"عذابم نده ... "

وای !!!!

منی که نمیتونم بدون حس کردن اتفاق بخونم

تجسم این صحنه برام مشکله

چطور روایت کنم ...

یه پدر ...

یه جوون توی بحبوحه جوونی ...

یه لشگر که دارن می بینند ...

و ... خیلی چیزای دیگه که دور و بر داره اتفاق میافته.

که شاید مهم نباشند به غیر از همون تیتر اول ...

"یه پدر ..." که داره میخونه "عذابم نده    روی زمین نکش پاهاتو"

____________________________________________________

پ ن :دارم برای مراسم محرم آماده میشم.
پ ن :نزدیک به یه ماهه که شعرامو مرتب میکنم.
       رسیدم به شب هشتم شب"علی اکبر"علیه السلام
پ ن :از اون جایی که ارادت به حاج حسن خلج دارم داشتم این نوحه رو گوش میدادم که بهم ریختم الان ده شبه که دستم به قلم نمیره دیگه بنویسم .
پ ن : اینجاست که دعا میکنم "ربنا آتنا فی مشعر الجنون"

 

/ 2 نظر / 26 بازدید
سمانه

سلام عنوان و ادرس وبت رو بزار واسم تا لینکت کنم

بهار

سلام خسته نباشید وب زیباوجالبی داریدامیدوارم موفق باشید عیدتون مبارک