کات

ای لب تو قبله زنبورهای سومنات
خنده‌ات اعجاز شهناز است در کرد بیات

مطلع یک مثنوی هفت من ،زیبایی‌ات
ابروانت:فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

من انار و حافظ آوردم تو هم چایی بریز
آی می‌چسبد شب یلدا هل و چای و نبات

جنگل‌آشوب من ای آهوی کوهستان شعر
یک گوزن پیر را بیچاره کرده خنده هات

می‌رود،بو می‌کشد،شلیک ... مرغی می‌پرد
گردنش شل می‌شود آرام می‌افتد به پات

گرده‌اش می‌سوزد و پلکش که سنگین ‌می‌شود
می‌کشد آهی که ، آهو ... جان جنگل به فدات

سروها قد می‌کشند از داغی خون گوزن
عشق قل قل می‌کند از چشمه‌ها و بعد کات:

پوستش را پوستین کرده زنی در نخجوان
شاخ هایش دسته چاقوی مردی در هرات

 

 

/ 1 نظر / 26 بازدید
بهار

زیبا بود[گل]